داستان کالت موروالس که در پی ایجاد انقلابی در سبک موسیقی است و با شور و استعدادش مخاطبان و قلب جولیا کویو را میرباید؛ اما سرنوشتش پیش از تولد نوشته شده بود. در سن ۲۲ سالگی سانحهای رانندگی او را میکشد و روح او را به «لمبو» میبرد؛ در این سفر خاطرات و دشمنیهای قدیمی بازمیگردند. پدر مایگل موروالس، چارچوبی موفق به عنوان آهنگساز و خواننده میشود و الهام از رویای پسر بزرگترش میگیرد که گیتار را بر روی فِرد سفید مینوازد. اینجاست که طوالت مورالس آغاز میشود.