الِف و آکِیف در یک عملیات با هم آشنا میشوند و عاشق یکدیگر میشوند و تصمیم میگیرند بهزودی ازدواج کنند. اما بهترین دوست آکیف به نام سهلم او را پشت سر میزند. آرِف برای ماموریت موقت به خارج فرستاده میشود و وقتی برمیگردد میفهمد که عشقش با بهترین دوستش ازدواج کرده است. کار با آنان برای اکِیف به معنای غمانگیزترین کار است که بین شغل محبوبش و عشقی که هنوز نتوانسته از ذهن پاک کند، تقسیم میشود. این درامی درباره زندگیهای به دام افتاده در عشق، خیانت و مثلثی از تلالو و هیجان است.