کارل متیوْز برای کار در لندن به قطار میپیوندد و کارفرمایی او را تحت فشار میگذارد تا کارمندی را اخراج کند. همسر مهربان و حمایتش مگی است و دو فرزند نوجوان دارند که احساس میکنند او را درک نمیکنند. روزی که او از فضاهای قطار شکایت میکند، با زنی به نام سالی که صندلی او را اشغال کرده آشنا میشود...