ریّا به عنوان منشیِ وِی آی پی در یک بانک محلی فعالیت میکند. او با بهرهگیری از جذابیتش برای اغواگری دیوید هِندرسون، بیوه و یکی از اعضای هیئت مدیره بانک، تلاش میکند. به زودی با دیوید ازدواج میکند و به عنوان همسر محبوب یک بانکدار جایگاه اجتماعی میگیرد. زمانی که وضعیت مالی دیوید ناپایدار میشود و او ناچار میشود به شعبهای جوانتر در حاشیه شهر نقل مکان کند، ریّا با پافشاری از رفتن امتناع میکند و زوج نامزدی وارد جدال شدیدی میشوند تا به بنبست ازدواجشان برسند. به تدریج ریّا از زندگی مرفه به عنوان بیوه بهره میبرد، گلف بازی میکند و در طبقات بالای اجتماعی خرج میکند، بیآنکه بداند در مسیر جهنم گام برمیدارد.