بانکدار موفق وولادیمیر ارلوف از عدالت در خارج از کشور فرار میکند. به زودی درمییابد که زنده از آنجا خارج نمیشود. سعی در پنهانسازی از پیگرد جنایی و تلافات شرکای سابق، قهرمان در شهر کوچکی در مرز با فنلاند خود را در قالب یک فرمانده پلیس مییابد. به وسیله اراده سرنوشت، هویت یک مارشال پلیس را اتخاذ میکند. اکنون ارلوف زندگی دوگانهای دارد: او رویدادهای محلی را به عنوان یک کارآگاه عادی میفهمد و در عین حال از پلیس متروپل و آدمکشهای استخدامی پنهان میشود. او به دنبال فرصت برای عبور غیرقانونی از مرز است، اما هر روز پیدا کردن راهی برای ترک دشوارتر میشود.