ایزابل ویلهلا یکی از آرزوهای بزرگ خود را میخواهد به حقیقت برساند. او با دانیلو که سالی یک سال با او ازدواج کرده است، در آستانه سفری رمانتیک، باردار میشود. زندگی حرفهای ایزابل نیز رونق گرفته است و با کمک مالی از دانیلو، قصد افتتاح شرکت معماری خود را دارد.