پیلانتا زن بداخلاق و بدطینتی است که در سانحهای رانندگی سرش از تن جدا میشود اما به طور معجزهآمیز به دلیل قدرت ذهنی زنده میماند. او سرش را به خانهٔ دکتر پیت میبرد تا آزمایشهایی برای یادگیری قدرتش انجام دهد و سعی میکند سرش را دوباره بچسباند اما ناموفق است. بدنهٔ پیلنتا شروع به پوسیدن میکند و باید برای آزمایشها بدن جدیدی بیابد. در روز، سر را با شال میپوشاند و بیرون میرود اما در شب به جستوجوی بدن جدید میپردازد و به پروندههای مفقودگی زنان منجر میشود. در همین حال، پیلانتا به ساکارن، نامزد عموزادهاش ویراری نزدیک میشود تا با او رابطهای داشته باشد.