تصور کنید که همسر زویی استرانکِک متوجه میشود پدرش در Starbucks کار نمیکرد بلکه مأمور مخفیای بوده و در برابر حملات بیگانه از سیارهٔ ما محافظت میکرده است. وقتی اولوف، شریک قدیمی پدرش و موجود بیگانهای عجیب، به او چنین گفت، او تصمیم میگیرد پایی در پای پدرش بگذارد. به همراه بهترین دوست بیگانهٔ جدیدش و دوستانش کوگلی و راک، او سیارهٔ ما را از ژنرال گور، بینفسترین بیگانه، محافظت میکند و امیدوار است بفهمد پدرش چه شد.