گروهی از کماندوهای تفنگداران به اردوگاه تابستانی بزرگ خود در ورنامف میرسند. در میان آنها، عضو جدید گله روباهها، کوین، پسری شورشی و تنها است. از اولین شب، برای پیدا کردن چیزی برای مصرف وارد روستای همسایه میشود. در آنجا با ماری آشنا میشود که عشق در نگاه اول است. آنها شب را کنار دریاچهای در یک معدن میگذرانند. روز بعد، هنوز تحت تأثیر مواد، کوین به دریا میپرد، غاری پیدا میکند، الماسها و جسد پسر جوانی را کشف میکند. اینجا مشکلات آغاز میشود.