جی ایج منگل هورن مردی بی تفاوت و میانسالی در شهر کوچکی است که گربه بیمار خود را پرستش می کند، هر جمعه با کارمند بانک محله گفت وگو می کند و هر روز همان مکان را برای خوردن انتخاب می کند؛ اما منگل هورن فراتر از ظاهر است: او سابقه ای کیفری دارد که چهل سال پیش زنی را برای یک «کار» رها کرد و اکنون با تلاش برای آغاز دوباره، با لحظه ای هولناک روبرو می شود و پرده از پشت سرش کنار می رود