When Mountains Cry
فیلم وقتی کوهها میگریند
مینا که در اواخر بارداری و زیر گرمای آغازین تابستان است، برای یافتن پاسخ مشکلاتش با شریک زندگیاش، دانیل، به کوههای مونتهنگرو پناه برده است. او مشتاق دانیل است، اما سرشار از تردید است. زنی در کوهها به او میگوید که درختی در حال مرگ پیدا کند و با بستن نخ به دور آن، درخت را شفا دهد — این کار به او وضوح و روشنی میبخشد. مینا در مسیر یافتن درختان در حال مرگ، به رابطهاش با دانیل میاندیشد. این کار چالشبرانگیز است و مینا را میآزماید، اما این سفر به او فرصتی میدهد تا از خانه و زندگی پرسر و صدا با دانیل فاصله بگیرد. او سکوت و آرامش ذهنی را که مدتها گم کرده بود، دوباره مییابد و در نهایت بار دیگر میتواند زندگی خود و دانیل را در نور واضح و روشنی ببیند.